المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
658
مروج الذهب ( فارسى )
آن نديده بودند و عدى بن حاتم جامه شرف بما پوشانيد » ابو بكر رضى الله عنه را يهودان بوسيله غذا مسموم كردند حارث بن كلده نيز با او از آن غذا بخورد و كور شد و سم پس از يك سال در ابو بكر كارگر شد وى پانزده روز پيش از وفات بيمار شد وقتى به حال احتضار افتاد گفت « از هيچ چيز تأسف ندارم مگر سه كار كه كردم و آرزو دارم نكرده بودم : سه كار كه نكردم و آرزو دارم كه كرده بودم و سه چيز كه آرزو دارم از رسول الله صلى الله عليه و سلم پرسيده بودم اما سه كارى كه كردم و آرزو دارم نكرده بودم : آرزو دارم خانه فاطمه را نگشته بودم و در اين باب سخن بسيار گفت و آرزو دارم فجأة را نسوزانده بودم يا او را رها كرده بودم يا كشته بودم و آرزو دارم كه روز سقيفه كار خلافت را به گردن يكى از آن دو مرد افكنده بودم كه او امير ميشد و من وزير بودم و سه كارى كه نكردم و آرزو دارم كرده بودم : آرزو دارم روزى كه اشعث بن قيس را باسيرى پيش من آوردند گردنش را زده بودم كه به نظر من هر جا شرى ببيند بكمك آن خواهد شتافت ، آرزو دارم عمر بن خطاب را بمشرق فرستاده بودم تا دست چپ و راست خود را در راه خدا گشوده باشم و آرزو دارم روزى كه سپاه براى جنگ مرتدان آماده كردم و بازگشتم بجاى خود مانده بودم اگر مسلمانان بسلامت ميرستند كه ميرستند و اگر جز اين بود من پيشتاز جنگ يا كمك بودم ، زيرا ابو بكر با سپاه بيك منزلى مدينه به محل معروف بذى القصه رفته بود . و سه چيزى كه آرزو دارم از پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم پرسيده بودم : آرزو دارم از او پرسيده بودم خلافت حق كيست تا كسى با اهل حق منازعه نكند و آرزو دارم كه درباره ميراث عمه و دختر برادر از او پرسيده بودم كه از اين قضيه نگرانىاى بدل دارم و آرزو دارم از او پرسيده بودم آيا انصار در خلافت سهمى دارند كه به آنها داده شود . ابو بكر دو دختر بجا گذاشت اسماء ذات النطاقين كه مادر عبد الله بن زبير بود و يكصد سال عمر كرد و آخر عمر كور شد و عايشه همسر پيغمبر صلى الله عليه و سلم .